ملا حسين كاشفى سبزوارى

7

روضة الشهداء ( فارسي )

استناد كرده‌اند و از مطالب و محتويات آن بهره جسته‌اند ديگر بحث اينكه آيا مؤلّف آن سنّى بوده است تا در دربار پادشاه سنّى مسلك راه يافته است و به عنوان شيخ الإسلام و واعظ رسمى دربار به ارشاد پرداخته است ؟ يا شيعه بوده است كه به صورت تقيّه و توريه و استتار مذهب . خود را پنهان و مستور مىداشته است چندان به حال ما فرق نمىكند جائى كه ميراث مكتوب او ، به نفع شيعه و در راستاى اهداف شيعه قرار گرفته باشد اتّفاقا اگر سنّى بوده باشد نافع‌تر و مفيدتر و مؤثّرتر مىباشد جالب توجّه اينست كه كتاب « روضة الشهداء » مشهورترين و نامىترين اثر تأليفى فارسى پيرامون شهيد و شهادت انبياء و اوصياء و اولياء ( رضوان اللّه عليهم ) مىباشد كه از قرن نهم و اوائل قرن دهم به يادگار مانده است كتاب ديگرى به اين صورت نبوده است البّته عامل بقاء و دوام حيات آن ، علاوه بر زنده بودن موضوع و سوژهء آن ، نثر شيوا و قلم رسا و ادب فاخر و منزلت علمى و ادبى كتاب است كه آن را مورد توجّه خوانندگان و دوستداران اهل بيت عصمت و طهارت ( ع ) ، و اهل ادب و قلم قرار داده است روضه يعنى بهشت و باغ ، باغى كه مطالب مربوط به شهيدان و غذاهاى روحانى و موادّ و مطالب معنوى ويژهء آنان ، در آن درج گرديده است . گفتار علّامهء تهرانى : كتاب‌شناس معروف مرحوم علّامه حاج آقا بزرگ تهرانى ( اعلى اللّه مقامه الشريف ) در مورد اين كتاب مىنويسد : « روضة الشهداء فارسى ملمّع و درخشان تأليف مولى واعظ حسين بن على كاشفى بيهقى ( متوفى 910 ه . ق ) مىباشد ، اين كتاب بر اساس ده باب و يك خاتمه ترتيب داده شده است در خاتمهء اين كتاب ، او نسل سبطين ( امام حسن و امام حسين عليهما السلام ) و شرح حال جمعى از سادات را نگاشته است . خاتمه آن را در 17 ورق به عنوان « أنساب سبطى النبى ( ص ) » تنظيم نموده است . برخى احتمال داده‌اند اين كتاب نخستين مقتل فارسى بوده است كه در ميان فارسى زبانان انتشار يافته است به حدّى كه به خوانندهء آن « روضه‌خوان » مىگفتند و اين نام تا اين زمان شيوع و گسترش يافته است ، و به هر خوانندهء مصائب نيز « روضه‌خوان » مىگويند ولى در بخش مقتل خواهد آمد كه مقتل فارسى متقدّم‌تر از آن كتاب نيز بوده است كه خود روضة الشهداء از آن نقل مطلب نموده است . و آن كتاب مقتل فارسى تأليف ابى المفاخر رازى است كه در كتاب روضة الشهداء شعر او را آورده است . اين كتاب نخستين بار در لاهور به سال 1287 و در بمبئى به سال 1331 و در تهران به سال 1333 ش به چاپ